رفت تا تشنــگی اش آب کند دریــا را . . .!

مشک
برداشت که سیراب کند دریا را
رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را
آب روشـن شد و عکس قمـــر افتاد درآب
ماه می خواست که مهتـــاب کند دریا را
کوفه شد، علقمه شق-القمری دیگر دید
مــــــــاه افتاد که محـــراب کند دریا را
تا خجـــالت بکشد،سرخ شــــود چهره ی آب
زخـــــم می خورد که خوناب کند دریا را
ناگهـــــان موج برآمد که رســـید اقیانوس
تا در آغـــوش خودش خواب کند دریا را
آب مهــــــــریه ی گل بود والا خــورشید
در تـــوان داشت که مرداب کند دریا را
روی دست تو ندیده است کسـی دریا دل
چون خــــدا خواست که نایاب کند دریا را
حمید-رضا-برقعی
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 14:50 توسط مهدی
|