فاطمه ای خواهر «شمسالشّموس»!

عاصی و محتاجِ ترّحم شدم
راهیِ بیت الکرمِ قم شدم
رد شدم از وحشتِ دشتِ کویر
رد شدم از تشنگیِ گرمسیر
کیست که این گونه جلا میدهد
بوی غریبیِ رضا میدهد
پارهای از بارگهِ شاه طوس!
فاطمه ای خواهر «شمسالشّموس»!
عمّهی مظلومهی «صاحب زمان»!
روشنیِ نیمه شبِ جمکران!
از سفر سختِ کویر آمدم
شاعر و رنجور و فقیر آمدم
اذنِ زیارت بده بانو! به من
رو به تو کردم، بنما رو به من
شیفتگانت به طواف آمدند
در «حرم ستر عفاف» آمدند
جرعه ای از آب حیاتم بده
حضرت معصومه نجاتم بده ...
(قادر طراوت پور)
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ ساعت 0:1 توسط مهدی
|